تبليغاتX
داستانهای من و دوست پسرم

داستانهای من و دوست پسرم

دوسش دارم یا نه!!مسئله این است؟؟واقعا مسئله اینه؟؟؟

اگه منو دوست داره نباید حرفی از ازدواج بزنه؟؟؟

روز به روز از هر دومون بیشتر بدم می آد . از خودم که هر روز اُمل تر میشم و از اون که هر روز متجدد تر!!

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 8 شهریور1389ساعت 8 بعد از ظهر  توسط نیلو  | 

این زندگی سگی رو به زور دوست پسر هم نمیشه پایین داد. همه چی خیلی مزخرف تر از اونیه که بشه با بیرون رفتن و هات چاکلت خوردن و خندیدن باهاش زیرسیبیلی رد کرد.
+ نوشته شده در  جمعه 5 شهریور1389ساعت 0 قبل از ظهر  توسط نیلو  | 

من نخوام از خانوادم حمایت شه باید کیو ببینم؟؟؟؟

ما هنوز تو کف حمایت از رایمون موندیم توروخدا خجالتمون ندید !!!! 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 3 شهریور1389ساعت 1 قبل از ظهر  توسط نیلو  | 

من یک روشنفکرم

متفاوت هستم اما نه اونجورا هم که اون میخواد.

نمیدونم تا کی میتونم این ژست روشنفکرانه که داره عصبیم میکنه رو براش حفظ کنم.

نون روشنفکری دخترا رو فقط دوست پسراشون میخورن وگرنه واسه خودشون نه آب داره نه نون!

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 شهریور1389ساعت 12 بعد از ظهر  توسط نیلو  | 

تا همین یه سال پیش ، قبل اینکه ۲۲ سالم بشه همه چی خیلی خوب بود . دیوونه،ولخرج،کله شق، راحت، بیخیال دنیا.

اما درست از وقتی فهمیدم تقریبا ۲۳ سالمه محافظه کار شدم. حالا به این دوست پسر جدیده یه جور دیگه نگاه میکنم. نمیدونم خوبه یا بد!!!!

هر چی هست خیلی چندش آوره. تقریبا نقش یه عنکبوت رو بازی میکنم که داره تار میتنه براش اما آخه من تارم کجا بود؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 شهریور1389ساعت 0 قبل از ظهر  توسط نیلو  |